این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،
نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،
به جـــــــــــــای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند…

[
] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ]
زندگیم بدون تو...تو از قبله من گرفتی خدا رو...کجایی ببینی یه شب حال مارو؟کجایی... |
این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ، نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم، به جـــــــــــــای گلو از چشمهایم بیرون می آیند…
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] این سکوت و این هوا و این اتاق شب به شب به خاطرم میاردت توی این خونه هنوزم یه نفر نمیخواد باور کنه نداردت نمیخواد باور کنه تو این اتاق دیگه ما باهم نفس نمیکشیم زیر لب یه عمره میگه با خودش ما که ازهم دیگه دست نمیکشیم به هوای روز برگشتن تو سر هر راهی نشونه میکشه با تمام جاده های رو زمین ردپاتو سمت خونه میکشه من دارم هر روزمو بدون تو با تب یه خاطره سر میکنم با خودم به جای تو حرف میزنم خودمو جای تو باور میکنم توی این خونه به غیر از تو کسی دلشو با من یکی نمیکنه من یه دیوونه م که جز خیال تو کسی با من زندگی نمیکنه تو سکوت بی هوای این اتاق شب به شب به خاطرم میارمت خودمم باور نمیکنم ولی دیگه باورم شده ندارمت
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(1) ] من هنوز از بازى کلاغ پرمیترسم، میترسم بگویم تو، و تو آرام بگویى پر…!!!
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] قرارمان یک مانور کوچک بود… قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد…اما ببین یک جای سالم بر قلبم نمانده است…!!!!
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد، نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] اينجا تا پيراهنت را سياه نبينند باور نمي کنند
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] مدتیست دلم شکسته از همان جای قبلی . . . ! کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی . . . ! کاش میشد فریاد بزنم : “ پایان ” دلم خیلی گرفته اســـت . . . اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد . . . آدم ها از دور دوست داشتنی ترند !
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(3) ] گاه تنهایی صدای جاده ای را می شکند که ریخته میشود و گونه ای را بالذت خیس شدن آشنا سازند
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] این روزها پرشده ام در رویا..... میترسم! از نقش برآب شدن این همه رویا و آرزو میترسم..... رو میبرم به سمت هرچه خاطره که هست. تمام گذشته ام را صدا میزنم. فریاد میزنم همه اش در گلو خفه میشود میشکنم می افتم میمیرم.... و نمیفهمم......آن همه رویا و ترس وخاطره و فریاد را چگونه در یک گور جای میدهند؟!
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(0) ] به انتهای بودنم رسیده ام… اما … اشک نمی ریزم… پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…
[ ] [ ] [ setareh ][ ارسال نظر(1) ] |
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir ] |