زندگیم بدون تو...

تو از قبله من گرفتی خدا رو...کجایی ببینی یه شب حال مارو؟کجایی...

این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.
یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی. خدا... دل آدمو از دریا گرفت و دوباره گذاشت تو سینش. آدم دوباره آدم شد.
ولی امان از دست این آدم. دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی. خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد. یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش.
 ولی مگه این آدم , آدم می شد. این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داشت هیچی با صد دلی که نداشت عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.
نه دیگه... خدا گفت... این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه.آدم دراز به دراز چشمش به آسمون رو زمین افتاده بود. خدا این بار که دل رو گذاشت سرجایش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که  آها دیگه... بسه.
آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل... چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده. چقد اون پوست لطیف رو سینش سفت شده. دست کشید به رو  سینشو وقتی فهمید چی شده یه یه آهی کشید... یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درست شد.

 و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد.

بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت. آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخت رو زمین و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.

اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.

ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت. یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد. دید خدا زیر پوستش چه  میله های محکمی گذاشته... دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد....
خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل. یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید. چرخید و چرخید. آسمون رعد زد و برق زد. دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن.
همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفت و شد و یه فرشته، با چشای سیاه مثه شب آسمون، با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل، اومد جلو و دست کشید روی چشای بسته آدم. آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید. هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد. فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود. نه...خیلی بیشتر.
پاشد و فرشته رو نیگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربیاره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد. باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند.تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد. سینشو چسبوند به سینه آدم. خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش. آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد.آدم با چشاش می خندید.فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید.

اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد.خدا پرده آسمونو کشید و آدمو با فرشتش تنها گذاشت.

[ چهارشنبه 02 فروردین 1391 ] [ 22:58 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

یک بار خواب دیدن تــــــــــــو ... به تمام عمر می ارزد


پس نگو ... نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
.
.
قـــــــــــبول نـــــــــــدارم
.
.
گر چه به ظاهر جسم خسته ا ست
ولی ... دل دریائی ست
تاب و توانش بیش از اینها ست
.
.
دوســتت دارم و تاوان آن هر چه باشد ... باشد
.
.
دوستت خواهم داشت ... بیشتر از دیروز
.
.
باکی ندارم از هیچکس و هر کس ...
که تـــــــو را دارم
.
.
عزیز ِ دل

 

[ چهارشنبه 02 فروردین 1391 ] [ 22:54 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

عشق من چیزی نپرس از قلبم

چی می تونم بگم از احساسم

مگه تو کی بودی که تونستم

توی چشمات خودمو بشناسم

 

تورو دوست دارمو میخوام همه ی دنیا بدونه

تورو دیدن و نداشتن واسه من مثل جنونه

همه ی ترسم از اینه که بخوای ازت جداشم

همه چیمو بگیر اما بذار عاشق تو باشم ...

 

من از این دنیا به جز تو چی بخوام؟

واسه من عشق تو مثل نفسه

تو که باشی همه ی خوبی ها هست

بگو هستم واسه من همین بسه

 

تورو دوست دارمو میخوام همه ی دنیا بدونه

تورو دیدن و نداشتن واسه من مثل جنونه

همه ی ترسم از اینه که بخوای ازت جداشم

همه چیمو بگیر اما بذار عاشق تو باشم...

 

 

 

 

[ چهارشنبه 02 فروردین 1391 ] [ 22:53 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

شبی غمگین،
شبی بارانی و سرد،

مرا در غربت فردا رها کرد.
دلم در حسرت دیدار او ماند،

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد،

به من می گفت تنهایی غریب است،

ببین با غربتش با من چه ها کرد،

تمام هستی ام بود و ندانست،

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد،

و او هرگز شکستم را نفهمید،
اگرچه تا ته دنیا صدا کرد...!

 

 

 

[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 17:57 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(1) ]

 

من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

 

 

 

 

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

 

 

 

 

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

 

 

 

 

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

 

 

 

 

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

 

 

 

 

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

 

 

 

 

من که در تردیدم تو چطور؟

 

 

 

 

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

 

 

 

 

گفته بود آن شاعر :

 

 

 

 

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

 

 

 

 

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

 

 

 

 

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

 

 

 

 

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

 

 

 

 

مشکوکم   

 

 

 

 

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

 

 

 

 

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

 

 

 

 

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 

 

 

 

من که می گویم نیست

 

 

 

 

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

 

 

 

 

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

 

 

 

 

خسته ومانده ودر مانده براه

 

 

 

 

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

 

 

 

 

سرنگون مانده به چــــــــــاه

 

 

 

 

خسته وچشــــــــــــم به راه

 

 

 

 

تا که یک آدم از آنچا برسد

 

 

 

 

همه آن جا هستــــــــــند

 

 

 

 

هیچکس آن جا نیست 

 

 

 

 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

 

 

 

 

همه آن جا هستـــــــــــــــند

 

 

 

 

هیج کس آنجا نیســـــــت

 

 

 

 

هیچکس با او نیســـــــــت

 

 

 

 

هیچکس هیچکـــــــــــــس

 

 

 

 

من به آمار زمین مشکوکم

 

 

 

 

من به آمار زمین مشکوک

 

 

 

 

چه عجب چیزی گفت

 

 

 

 

چه شکر حرفی زد

 

 

 

 

گفت:من تنهایم 

 

 

 

 

هیچکس اینجا نیست

 

 

 

 

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

 

 

 

 

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

 

 

 

 

بر لب کلبه ی محصور وجود

 

 

 

 

من در این خلوت خاموش سکوت

 

 

 

 

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

 

 

 

 

اگر از هجر تو آهی نکشم

 

 

 

 

 اندر این تنهایی

 

 

 

 

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

 

 

 

 

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 23:28 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

خبر به دورترین نقطه جهان برسد                                

 نخواست او به من خسته,بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت                   

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر                   

به راحتی کسی  از راه ناگهان برسد...

رها کنی,برود,از دلت جدا باشد                                   

به آنکه دوست ترش داشته ,به آن برسد

رها کنی,بروند و دو تا پرنده شوند                               

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی,بغض خویش را بخوری                           

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که...نه!نفرین نمی کنم...نکند                         

به او,که عاشق او بوده ام,زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود                        

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 21:56 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند ، و نه باید ها ...

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم...

عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم... باشد برای روز مبادا ...

اما در صفحه های تقویم روزی با نام روز مبادا نیست...

آن روز هر چه باشد ، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ...

روزی درست مثل همین روزهای ماست...

اما کسی چه میداند؟!؟!؟....

شاید امروز نیز روز مبادا باشد...!

وقتی تو نیستی .. نه هست های ما چونان که بایدند ، و نه باید ها .

هر روز بی تو روز مباداست....

 

 

 

[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 22:05 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

باز دوباره میزنه قلبت تو سینه سازمو

 

 

تو سکوتت میشنوی زمزمه آوازمو

 

 

 

 

حس دلتنگی که میگیره تموم جونتو

 

 

 

 

هر جا میری منو میبینی و کم داری منو

 

 

 

 

تو دلت تنگه ولی انگار تو جنگ با دلم

 

 

 

 

میزنی و میشکنی با خودت لج کردی گلم

 

 

 

 

راه با تو بودنو سخت کردی که آسون برم

 

 

 

 

چشم خوشرنگت چرا خیسه دوباره خشگلم

 

 

 

 

حالا بگو  کی دیگه اخماتو میگیره

 

 

 

 

با تو می خنده تب کنی واست میمیره

 

 

 

 

دست کی شبا لای موهاته

 

 

 

 

آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته

 

 

 

 

این عشقه تو وجودت,توی جونت ریشه کرده

 

 

 

 

دل دوباره بی قرارت داره دنبال من میگرده

 

 

 

 

گفتی که میخوای بری سروسامون بگیری

 

 

 

 

خواستی اما نتونستی به این آسونی بری

 

 

 

 

دستت مال هرکی باشه چشمت دنبال منه

 

 

 

 

هر نگاهت انگاری اسممو فریاد میزنه

 

 

 

 

من خیالم راحته تا پای جون بودم برات

 

 

 

 

تو ندونستی چی میخوای تا بریزم زیر پات

 

 

 

 

همه ی آرزوهامون دیگه فقط یه خاطره س

 

 

 

 

نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس

 

 

 

 

حالا بگو کی دیگه اخماتو میگیره

 

 

 

 

باتو می خنده تب کنی واست میمیره

 

 

 

 

دست کی شبا لای موهاته

 

 

 

 

آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته

 

 

 

 

این عشقه تو وجودت,توی جونت ریشه کرده

 

 

 

 

دل دوباره بی قرارت داره دنبال من میگرده

 

 

 

 

[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 21:53 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

هوای امشبم با فکرت خرابه

بدون تو خورشید محاله بتابه

تو فانوس شبهای بیداریم باش

نجاتم بده

واسه گریه کردن به پای تو دیره

یه جوری شکستم که گریه ات بگیره

همین امشب از حال من با خبر باش

نجاتم بده

.

صداش از جنس بارونای هر روزه

دلش وقتی که دلتنگم نمی سوزه

چرا بی طاقتی هامو نمی بینی

کسی که رو چشام چشماشو می دوزه

بیا دنیامو عاشق کن به رویایی که شیرینه

می دونی روزگار من تو باشی بهتر از این

خلاصم کن از این حبسی که رنگ آب و آتیشه

داره مثل تو تنهایی یه جوری عادتم میشه

 



 

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 21:52 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(1) ]

دلواپسم که ساده می شکنی

کوه غمی ولی حرفی نمیزنی

دلواپسم که از پس غم هات بر نیای

من عادتم شده چیزی ازم نخوای

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 21:44 ] [ squirrellove ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران